دیدگانم پر اشک
همچو باران بهار ،
گریه کردم تا صبح
من از این زندگی پوچ ندارم دلِ خوش .
من ندیدم در این تاریکی
- رنگی از عاطفه ها -
لعنت به سیاهی ،
که چنان سایه فکنده بر ماه
که فقط نامی از آن ،
مانده در خاطر ما
- قطره ای از اشکم -
ریخت بر روی دل تاریکم
این دل بی خبرم -
گریه چشم مرا خوب ندید .
دست را بر رخ اشکم نکشید .
قلب اشکم لرزید !!